#رخصت_پارت_178
منم تو بهت مونده بودم مگه میشه اخه؟
مگه داریم
❤️سورنا❤️
کیفمو از روی میز برداشتم و خداحافظی بلند بالایی کردم
عمه پشت سرم اومد و گفت
_یادت نره چی گفتم پسرم ها
سوار ماشین شدم شیشه رو دادم پایین و گفتم چشم
_قربونت برم مادر خدانگهدار
دستی براش بالا کردم ماشین و از پارک دراوردم
بوق زدم …..
کلافه بودم ….شایدم دلتنگ …اما به دلم که نمیتونم دروغ بگم ….❤️من عاشق شدم ….❤️
ماشینو پارک کردمو وارد سالن و بعد اتاق شدم
حسین سرش تو کامپیوتر بود
سلام ارومی گفتم و کیفم رو روی میز گذاشتم و نشستم
نگاهی بهم انداخت و گفت چیه کاکو تو لکی
لبخند کجی زدمو گفتم چیزی نیست ….خوبم …
ابروهاشو بالا انداختو گفت منم که نقطع چین
یه دوساعتی گذشت و واقعا کلافه تر بودم دلم میخواست بینمش و منتظر بودم کلاسشون تموم بشه
دستامو تو جیبم فرو بردمو تکیه دادم به دیوار
نظرم جلب دخترکی شد که اونور روی نیمکت نشسته بود نکنه خودش باشه ….
چرا هیجان دارم ؟
مگه بار اولمه که میبینمش ؟
به سمتش رفتم خودش بود که از استرس پاهاشو تکون میداد
❤️ماهور❤️
اه زنیکه ی مضخرف …حال به هم زن ترشیده بااون اصول غزمیتانه اش
اخه یکی نیست بگه میمون شما برو یخ حوضتو بشکن معلوم نی کدوم خراب شده ای بهش مدرک دادن
که اینطور غار غار میکنه بُل میگیره
با صدای کش داری از حرص گفتم ااااااااااااااه
_سلام
romangram.com | @romangram_com