#رخصت_پارت_157
_ماشاءلله خدابرات نگه دار چه گوشای تیزی هم داری ….
❤️سورنا ❤️
بااومدن سارینا و سوری خانم یکم فاصله دار تراز هم نشستیم ….
دروغ نبود که دلم مشغولشه ….
نمیدونم اعترافه هرچی که هست …
من این دخترو که فرق داره باتموم دخترا دوست دارم…
درست و غلطشو نمیدونم …فقط میدونم دوسش دارم ….
راست و درستشو نمیدونم فقط میدونم نگاه نجیبشو دوست دارم ….
میدونم که وقتی میبینمش قلبم تند تر میزنه …
این یعنی هیجان …؟
میدونم که باگذشته هام فرق دارم ….
دیگع از روی بی کسی دل نبستم….
خداکنه…اگرچه کم اونم منو بخاد ….
___________
شامو خوردیم و حاظر شدیم که برگردیم …
سارینا زیاد مساعد نبود گفت با ماشین برمیگرده حالا من
موندم این دختر چادر به سر…
دل تو دلم نیست دلم میخواد بهش بگم که دوست دارم مال خودم باشی…
بهش بگم که این غرور الکی جلوی صداقت راستکیت کم اورده ….
سوار موتور شدیم و راه افتادم میخواستم برسونمش خونشون پس مسافت زیادی رو کنار هم بودیم
شاید بی کلام شاید بدون حرف اما همینم کافی بود …
بلخره رسیدیم ….
و نگه داشتم
از تو کیفش کیف پولشو دراورد وگفت چقد تقدیم کنم برادر جاخوردم اصلا این حرکتشو دوست نداشتم
اما وقتی فکر کردم دیدم این همون دختریه که دوست نداره زیر دین کسی باشه
_هیچی
_هیچی به هیچی که نمیشه یه چیز بگو دیگه
_گفتم که هیچی
در کیفش باز شد و داشت اسکناس در میورد …
ولی نگام رفت پی عکس پسر بچه ای که تو کیفش بود
romangram.com | @romangram_com