#رخصت_پارت_135

از یه طرف دوا درمون ستاره و از یه طرف درامد هیچ کارگری (➊)

جور در نمیومد که اخه

دیگه رویی هم نمونده بود که بخام از حاجی قرض کنم

این یکی دوساله خوب هوامو داشته ….

اینقد فکر کردم که هواهم روشن شد

لباسامو عوض کردمو و با یه دنیا فکر و بد بختی از خونه زدم بیرون

از در حیاط کع زدم بیرون مصادف شد با رفتن کاپیتان …..

نگاه توهم گره خورده و پس زدنش ….

رخصتی که زیر لب گفتم و از کنارش رد شدم

_میخوای برسونمت

نه نمیخواستم همونطور که پشتم بهش بود گفتم نه ممون صدای استارت یابو …که نزدیکم میشد

_بیا سوار شو

خواستم بگم هنوز دارم توءون همون غلطو میدم …

خواستم بگم دست بردار

ولی بادیدن ترک بند ➋

که به موتورش بسته بود ابروهام بالا رفت

_بشین

_ممنون مسیرم با شما فرق داره

_ای بابا چقد تارف میکنی من

هرجا که تو بری بع مسیرم میخوره سوارشو

_ذکی مگه من سبزی ام بشینم تو این زنبیل

خندید وگفت زنبیل چیه اخه نه اینکه من ادم پاستو ریزه ای هستم

گفتم اگه تو راه مسافر سوار کردم مشکل شرعی نباشه

_پس مسافر کش هم هستی

شیشه کلاه کاسکتشو داد بالا و گفت بله دیگه اخه یه نفر بهم گفت کار که عار نیست …

_سوار میشی یا تا ظهر میخوای کل کل کنی

جلوی در بیمارستان نگه داشت و پریدم پایین

اتیش یابوشو خاموش کرد و اونم پیاده شد با تعجب نگاش کردم که گفت اومدم عیادت یکی از دوستام تصادف کرده

_خیلی دمتون گرم که تا اینجا رسوندینم با اجازه وراه اتاق اقام رو پیش گرفتم

در زدمو وارد اتاق شدم

romangram.com | @romangram_com