#رخصت_پارت_122


_جانم ….عه ببخشید بله استاد؟

_شما ل*ذ*ت میبری ازاینکه وقت کلاسو میگیری

بالبخند گفتم

من ؟ از خدا که پنهون نیست از بندشم پنهون نباشه ….خیلی

مهناز نیشگونم گرفت و گفت خفه شو نکنه دلت بازم کنفرانس میخواد ؟

استاد:خانم نیازی ؟

_بلی؟

_میشه خواهش کنم بنشید و به بقیه کنفرانس گوش بدین

_استاد به اون ابروهای کمونتون قسم دلم میخوادا ولی مخم داره به مناطق ویران شده توسط تروریست های تکفیری تبدیل میشه

اخه استاد نوکرتم

برادر رفته چگونگی کفن کردن شاه اشکان ساسانی رو از تاریخ پیدا کرده

و دوباره بچه ها خندیدن خودشم لبخند محوی زد و گفت ایشون کی هستن ؟

_کی؟

_شاه اشکان ساسانی دیگه ….

و من که فهمیدم گاف دادم گفتم نمیدونم شاید نسبت خویشاوندی بااخوی عباسی دارن …..

عباسی دستاشو گرفت وگفت تسلیم خانم نیازی قلاف کردم چپکی نگاش کردمو گفتم

به من چه ….

استاد باتحکم

_خانم نیازی

_بله ؟

_خانم با کی داری چت میکنی؟

_من؟😳

_شمارو نمیگم خانم میری

حدیث سرشو ازتو گوشیش بالا گرفت و گفت

بله؟

_بزارین کنار اون تلفنو

_😒استاد ازاینا که بخاری در نمیاد بزارین یه چرخ تو تلگرام بزنیم شاید یه خواستگاری چیزی پیدا کردیم و دوباره کلاس خندید

استاد از جاش بلند شد و سمتم اومد و با یه نگاه تو بیخ گرایانه که اصلا جدی نبود و عین نگاه های میتی کومان بود نگام کرد

و گفت


romangram.com | @romangram_com