#رخصت_پارت_106
پس دیگه ناراحت نباشی ها
لبخند محوی زدمو گفتم نه دیگه ، نیستم
چشمکی زد وگفت شب بخیر بعدم دور شد
دودو تا چهارتای منم یه وخت اشتباه میشه
اگه اون پولداره این چیه؟
ابروهامو بالا انداختم ولی هنوز ازسورنای مونگول شاکی بودم نامرد نگفت برم ببینم ناراحت شد نشد
اخه ابله ناراحتی توچه اهمیتی داره وقتی خودش بهت میگه خدمتکار
عادی بشه برات این کلمه ماهورخان
اینجا خونه ی غریبه هاست
دب دبه و کب کبه ای اینجا نداری
خونه ی خودتون نیست که …
اروم اروم چشمام گرم شد …..
باصدای تَرَق پوروق چشمامو بازکردم لابد سوری جون باز ه*و*س ورزش صبحگاهی به سرش زده
نشستم تو جامو دستی به مو هام کشیدم
نگام که کرد یه لبخند گل گشادتحویلش دادمو گفتم صبح بخیر
اونم بامهربونی جوابمو داد
پریدم دشوری و دست و صورتموشستم فک کنم تا لنگ ظهر خوابیدم
نگاهی به ساعت انداختم
۱۱
سابقه نداشته من اینقد بخوابم
دست و صورتمو خشکیدمو
که سوری خانم گفت
_ماهور بیا اینجا کارت دارم
در کمد بازبود وخودش داشت کمد و میگشت
_جانم سوری خانم
بیا نزدیک تر
رو به روش واسادمو از تو کمد
لباس دراورد بامن مقایسه کرد گذاشت سرجاش
_امکان داره بپرسم چه میکنی میس missسوری جون
romangram.com | @romangram_com