#رخ_دیوانه_پارت_170
بیا ریحان تا نرسیدن اگر بیان ان وقت باید تا صبح درد بکشی
فقط حواست باشه صورتت سمتشون نباشه که یک وقت بخوان عکس بگیرن
و همین حرف باعث شد سریع سوار ماشین بشم
اونم همین طور راه افتاد
به دوستت زنگ بزن بگو پشت سر ما بیاد سر خیابان نگه میدارم بهمون برسه
منم به سیبا زنگ زدم حرف ایوان به سیبا گفتم
اونم گفت پشت سرمون ترسیده من تنها باهاش رفتم
از درد داشتم میمردم ایوان نگاهی بهم کرد گفت خیلی درد میکنه با سرتایید کردم
یک دفعه یک چیزی یادم افتاد اسم من از کجا میدونست همین سوال ازش پرسیدم
اسم من از کجا میدونستی؟
با تعجب نگاهم کرد گفت اون سری کارت ماشین داخل ماشینت جا گذاشت بودی دوستم دید اتفاقی بهم گفت
دیگه حق ندارید به هیچ وجه اسم من بگید
romangram.com | @romangram_com