#رج_زدن_های_زندگی_پارت_88

مهم ..کم شدن چند تا دلال ادمه که باعث ميشه کسايي شبيه به من يه نفس اسوده بکشن ...





امضاهايي درست مثل رج زدن

***********

امروز ازصبح همين جوري دارم تعجب ميکنم ..تعجب پشت تعجب ....شده ام عين علامت سوال ..

گيج وگنگ مثل ادمهاي نئشه ...چي شد؟ ...نميدونم... بزار يکم فکر کنم ..اهان

امروز روز به نام زدن منه... البته به عنوان يکي از م*س*تعمرات اقا سورج ...

صبح اول صبحي مصطفي بيدارمون کرد ...من ...مرضيه.. مامان همه به خط شديم وبراي اولين واخرين بار يه کله پاچهءمرد افکن زديم تو رگ ...چقدر چسبيد... ومن تو تمام لحظه هايي که از اخرين صبحانهءمجردي ام ل*ذ*ت ميبردم جاي توحيد رو خالي کردم ..

توحيد عاشق کله پاچه بود ويه وقتهايي دو سه تا لقمه ءيواشکي برام مي اورد ... ..

اماده شدم ...همون جا روي مامان رو ب*و*سيدم وبا مرضيه خداحافظي کردم اشکهاي مامان ميباريد ولي من ..نميدونم چرا اينقدر قسي القلب شدم ..

انگار نه انگارکه اين ثانيه هاي اخر باهم بودنمونه ...تمام بارو بنيه ام يه ساک کوچيک دستيه ...


romangram.com | @romangram_com