#پونه_(جلد_دوم)_پارت_96
در جوابش زمزمه کردم:
_ من روزنامه رو ديدم.
و باز نگاهش کردم که گفت:
_ مي تونم...مي تونم برات توضيح بدم.
توضيح؟چي رو مي خواست توضيح بده؟مگه چيزي براي توضيح دادن داشت؟!نه که نداشت.خواستم همينو بگم که چشمم به ماشين امير حسين افتاد و دستپاچه به آرمين گفتم:
_ من بايد برم.
پرسيد:
_ کجا؟!
گفتم:
_ کار دارم.
romangram.com | @romangram_com