#پونه_(جلد_دوم)_پارت_468





_ خفه شو اسم خدا رو نبر بي چشم و رو...

دستشو بالا برد که بزنه تو صورتم که به گريه افتادم و در همون حال گفتم:

_ آخه تو...تو چته؟چي مي خواي؟چرا يهو جني شدي؟چرا اينطوري مي کني؟!

_ مي خوام حقيقتو بدونم.مي خوام همه چيزو در مورد اون يارو بهم بگي.

با گريه گفتم:

_ اون از فاميلاي پدرمه فقط همين.

_ بقيه ش...

با بيچارگي پرسيدم:


romangram.com | @romangram_com