#پونه_(جلد_دوم)_پارت_422
_ حالا ميشه على رو صدا بزنى؟
سرى تكون داد و بدون اينكه چيز ديگه اي بگه رفت داخل،من هم كيفمو از روى صندلى برداشتم چادرمو از توش در آوردم و سرم كردم .منتظر موندم شوهرم بياد،چند دقيقه كه گذشت على پيداش شد و تا اومد بيرون خودشو رسوند بهم و نگران پرسيد:چى شده؟حالت خوب نيست؟
نگاهي به کاوه که پشت سرش اومده بود انداختم و در جوابش گفتم:
_ ميشه بريم خونه؟
متعجب پرسيد:
_الان؟!
سرمو تكون دادم و زمزمه وار پرسيدم:
_ ميشه؟
دستى به موهاش كشيد و نگام كرد و بالاخره گفت:
_ باشه،بريم.
romangram.com | @romangram_com