#پونه_(جلد_دوم)_پارت_408
_ چته؟! چرا غذاتو نمى خورى؟
سرمو چرخوندم سمتش و گفتم:
_ ها؟هيچى...هيچى چيزى نيست...من...
اما هنوز حرفمو تموم نکرده بودم که يهو فرزانه انگار که صداي ما رو شنيده بود
پرسيد:
_ چرا تو فکري پونه جون؟حالت خوب نيست؟
هول جواب دادم:
_ هيچي...من...من... خوبم.
فرزانه با لبخند شيطونى پرسيد:
_ مطمئنى؟ببينم نكنه خبريه و تو و علي به ما نميگين؟
romangram.com | @romangram_com