#پونه_(جلد_دوم)_پارت_395
_ اينجا خونه ى عمه ى عليه.داده به ما توش زندگى كنيم خودش رفته طبقه ى بالاى خونه ى پدر على.
بابا گفت:
_ قديميه.
نگين كه جلوى آشپزخونه وايساده بود گفت:
ولى با حاله.
منم گفتم:
_ از اجاره نشينى كه بهتره.
بابا يه گوشه هال نشست و گفت:
romangram.com | @romangram_com