#پونه_(جلد_دوم)_پارت_359
اتاق پذيرايى كه اتاق بزرگ و دلبازى بود با گچ بريهاى قديمى به شكل گل و ستاره و پنجره هاى بزرگى كه با گلدوناى حسن يوسف تزيين شده بودن.فاطمه تعارف كرد بشينم و در همون حال صداى على رو شنيدم كه خطاب به مادرش گفت:
_ يعنى چى اين رفتارتون،اون زن من و عروس شما و عضو اين خونواده ست.به جاى اينكه طورى رفتار كنين كه احساس غريبى نكنه دارين باعث ميشين...
باقى حرفاش با صداى مادرش قاطى شد:
_ خوبه والله حالا يه چيزى هم طلبكار شديم؟يعنى بد كردم بهش عزت گذاشتم گفتم بره تو اتاق پذيرايى؟
_ نه بد نكردى ولى اونقدر سرد و بد رفتار كردى كه آدم فكر مى كرد دارى به
طرفت توهين مى كنى.
على كه اينو گفت نفهميدم مادرش چى جوابشو داد كه مهناز با اعتراض گفت:
_ د مامان!
و عمه گفت:
_ معصومه !على!بسه ديگه زشته.وايسادين باهم دعوا مى كنين!اون دختر بنده ى خدا رو با لب تشنه فرستادين توى اون اتاق؟مهناز عمه!پاشو يه چايى ميوه اى براش ببر.على جان قربون قد و بالات تو هم برو پيشش تنها نمونه.
romangram.com | @romangram_com