#پونه_(جلد_دوم)_پارت_130
_ ولم کن گفتم.
درو برام باز کرد و گفت:
_ بشين روي صندلي.
با لجبازي جواب دادم:
_ نميشينم.
لحنم اونقدر تند بود که خودمم باورم نشد اين که اينطور حرف ميزنه من باشم:
_ بت ميگم بشين.مي خوام زخمتو تميز کنم.
_ لازم نکرده.
هيچي نگفت اما طوري هلم داد که افتادم روي صندلي عقب:
_ پر روي زبون دراز.
romangram.com | @romangram_com