#پیغام_عشق_پارت_250
بردیا : دوستم داری؟!
- اره دوستت دارم
چشماش برق زد.
بردیا : وقتی که عشق هست پس نترس، بیا بریم ازدواج کنیم
هم جا خوردم و هم خنده ام گرفته بود
- به این زودی!!
بردیا : وقتی هر دو عاشق هستی پس صبر چرا؟!
- یه تایمی برای شناخت هم می خواهیم برای اینکه با این حس بیشتر ارتباط برقرار کنیم.
سرش رو به چپ و راست تکون داد
بردیا : راست میگی تا به الان ما دوتا در حال اذیت هم بودیم الان وقت شناخت و عاشقی ست
- دقیقا قدم اول برداریم بعد بریم سراغ قدم های بعدی
بردیا : من خیلی دوستت دارم
لبم رو با زبون تر کردم.
- منم دوستت دارم
بردیا به این طرف و اون طرف نگاه کرد
- منتظر کسی هستی؟
بردیا : اره
تعجب کردم
- منتظر کی؟!
بردیا : گشت ارشاد
چشمام گرد شد
- گشت ارشاد!! چرا؟؟
بردیا : خوب معمولا این جور وقتا سر و کله ی شون پیدا میشه
با عصبانیت نگاهش کردم
- مگه تا حالا به چند تا دختر ابراز علاقه کردی؟
بردیا : نمیگم دوست دختر نداشتم چون دروغه اما تا حالا عاشق هیچ دختری نشدم، تو با یه نگاه دلم رو بردی.
چشمات جادو می کنه
- نه که چشمای تو جادو نداری!
به چشمایی هم خیره شدیم، الحق که این نگاه مشکی جادو می کرد. همون شب تولد که توی نگاه هم خیره شدیم
romangram.com | @romangram_com