#پیغام_عشق_پارت_233

پویا : پشنهاد دوستی؟
- اره، حالا اخم نکن
پویا : تو چی جواب دادی؟
- همون جواب همیشگی، گفتم نه
اخمش باز شد، گل لبخند روی لباش نشست، سر تکون دادم، عاشق غیرت و جذبه ی پویا بودم، اگه پسری به من یا
پریا چپ نگاه می کرد، پویا قورتش می داد.
- می خواهی با شادی چکار کنی؟
پویا : نمی دونم، هیچ جوره نمی تونم تحملش کنم، تازه عطرش بو حشر کش میده
خندیدم
- خوب وقتی حموم نری و سه لیتر عطر بزنی، بو حشر کش ندی، جای تعجب داره.
پویا : انگار جدیدا مد شده به جای رفتن به حموم، عطر و ادکلن می زنن
سر تکون دادم.
پویا : غزل یه راهی پیدا کن
کمی فکر کردم
- خوب بگو دوست دختر داری
پویا : دوست دخترم کجا بود؟
- دروغ بگو خوب
پویا : تو انگار شادی نمی شناسی، اگه گفت بهم نشونش بده چی؟!
از این شادی هیچ چیز بعید نبود.
شادی : خوب اگه حرفاتون تموم شد، من با پویا کار دارم
یه فکری به سرم زدم، و دست پویا رو گرفتم.
- هنوز داریم حرف می زنیم
شادی به دستایی ما دوتا که توی هم قفل شده بود نگاه کرد
شادی : این چه حرفیه که تمومی نداره؟
قری به گردنم دادم
- ببین شادی جون هیچ خوش ندارم با پویا گرم می گیری و می خواهی باهاش خصوصی حرف بزنی افتاد
شادی چند بار پلک زد
- دفه ی آخرت باشه آویزون عشقم میشی اوکی
شادی : عشقت!!!

romangram.com | @romangram_com