#پیغام_عشق_پارت_210

مامان : خوب برو
- الان پریا اینا میان، اما من هنوز لباس برای پوشیدن انتخاب نکردم.
مامان : تو برو دستشویی من برات لباس انتخاب می کنم
دیگه تحمل نداشتم و این بهترین پشنهاد بود.
- اوکی
از اتاق دویدم بیرون، پریدم توی دستشویی، کلیه درد گرفته بودم. بهترین اختراع بشر همین دستشویی بود. بعد از
انجام کارهای مربوطه از دستشویی بیرون آمدم، چشمام باز شد وایی داشتم می ترکیدم. داخل اتاق شدم، مامان
چند دست لباس روی تخت گذاشته بود.
مامان : برات چند تا لباس انتخاب کردم خودت از بینشون یکی رو انتخاب کن.
گونه ی مامان رو بوسیدم
- ممنون بهترین مادر دنیا
مامان : وقتی بهترین دختر دنیا رو دارم، باید سعی کنم بهترین مادر دنیا باشم.
لبخند زدم.
مامان : خوب من برم تو هم اماده شو
- باشه مامانی
دست لایی موهام کشید و از اتاق بیرون رفت. به لباس های روی تخت نگاه کردم. حالا کدوم رو بپوشم؟ مانتو سبز
لجنی با شلوار سبز یشمی و شال بسته ی رو انتخاب کردم. داشتم موهام رو شونه میزدم که زنگ گوشی ام بلند شد.
گوشی رو برداشتم پریا بود
- سلام
پریا : ما راه افتادیم اماده ی که!؟
- اره
پریا : آفرین پس می بینمت
گوشی روی تخت پرید کردم. بیخیال شونه زدن شدم با کش موهام رو گوچه ی بستم؛ لباس هام رو عوض کردم؛ جلو
آینه نشستم و تند تند آرایش می کردم؛ رژ لب رو برداشتم که به لبم بزنم، گوشی ام زنگ خورد
- بله
پریا : دم در هستیم بیا بیرون
- تو بیا داخل
پریا : نکنه اماده نیستی؟
- آماده ام

romangram.com | @romangram_com