#پیغام_عشق_پارت_201
- به من نگو عزیزمم
کامیار : باشه آروم باش
- من آروممم
رو میزی رو گرفتم و کشیدم، تمام محتوای روی میز، افتاد روی زمین. کامیار با تعجب نگاهم می کرد، تند تند نفس
کشیدم.
کامیار : غزال....
- باید از شراره جدا بشی
کامیار : اون حامله است
- بعد از به دنیا آمدن بچه طلاقش بده
کامیار : غزال تو الان عصبی هستی، بهتر بعدا باهم حرف بزنیم.
- من الان می خوام حرف بزنم
کامیار : بهتر اول آروم بشی.
شیر آب رو باز کردم، آب به صورتم زدم. چند تا نفس عمیق کشیدم.
- من الان آرومم
کامیار : غزال، شراره بچه اش رو به تو نمیده.
- می دونم، من اشتباه کردم که می خواستم یه بچه رو از مادرش جدا کنم. بچه ی شراره مال خودش
کامیار : پس الان داستان حله؟!
- تو شراره رو طلاق میدی؟؟!
نفسی کشید و سکوت کرد این سکوت یعنی نه
- پس می خواهی از من جدا بشی؟
کامیار : نه
- پس چیی؟؟!
کامیار : من تورو دوس دارم
- اون رو هم دوست داری؟
کامیار : آدم یه گل میاره خونه اش، بهش دلبسته میشه شراره که دیگه آدمه.
- شراره خبر داره که تو معشوقه داری!
تعجب کرد
کامیار : معشوقه!!!
- مینا رو میگم. شراره خبر داره باهاش قرار میزاری؟
romangram.com | @romangram_com