#پیغام_عشق_پارت_200
با خشم بهم نگاه کرد و رفت سمت در
- شراره این رو بدون کسی که یکبار خیانت کنه بازم می کنه، امروز تو آمدی جای من فردا یکی دیگه میاد جای تو
بهم نگاه کرد.
شراره : اینا رو نگی چی داری که بگی!! من و کامیار با بچه هامون خوشبخت میشیم.
- امروز من اشک ریختم و زندگی ام نابود شد فردا نوبت توست. تو هیچ وقت خوشبخت نمیشی بهت قول میدم
با خشم نگاهم کرد و از در بیرون رفت و در رو محکم بست. با رفتن شراره روی زمین زانو زدم.
با رفتن شراره روی زمین زانو زدم، من با دست های خودم زندگی ام رو نابود کرده بودم، وایی وایی یعنی شراره و
کامیار از قبل عاشق هم بودند؟؟!! با هم رابطه داشتن!؟ من چقدر ساده بودم، من گند زده بودم به زندگی ام. شراره
یه کفتار بود نه یه دوست. دلم می خواست گریه کنم اما اشکی نداشتم. سردم شده بود. در خونه باز شد.
کامیار : وایی غزال چی شده؟
کنارم زانو زد و دستم رو گرفت.
کامیار : تو حالت خوبه؟
دستم رو کشیدم.
- به من دست نزن
از روی زمین بلند شدم.
کامیار : چی شده؟
با دست کوبیدم توی س*ی*ن*ه اش
- چراا بهم نگفتی که با شراره قبل از ازدواج رابطه داشتی؟
کامیار : نداشتم
- اما قبل از ازدواج بهش علاقه داشتی؟!
سکوت کرد و این سکوت یعنی بله؛ توی آشپزخونه رفتم، یه لیوان برداشتم، زیر شیر آب گرفتم، لیوان که از آب پر
شد، یه نفس سر کشیدم.
کامیار : غزال عزیزم به...
لیوان رو، روی زمین پرت کردم. حرف کامیار نیمه کار موند.
- چرا بهم نگفتی که شراره حامله است؟!!
نفسی کشید.
کامیار : می خواستم سر یه فرصت مناسب بهت بگم.
- دقیقا اون فرصت مناسب کی قرار بود باشه؟ وقتی بچه به دنیا امد!
کامیار : نه، عزیزم
romangram.com | @romangram_com