#پیغام_عشق_پارت_196
یه احساسی داره / دلشوره دارم نکنه بری و تنهام بزاری / بگو که عاشق منی / بگو دلت پیش منه / بگو یه چیزی که
دلم آروم بگیره نشکنه / دلم رو دلداری بده / به من بگو که با منی / به من بگو غرورمو به خاطرم نمیشکنی / بگو
دلت پیش منه / بگو چیزی که دلم آروم بگیره نشکنه/.()فریدون آسرایی : بگو که عاشق منی)......
یک هفته ی بعد :
امروز شراره رو دعوت کرده بودم؛ می خواستم باهاش حرف بزنم، تا این جریان رو تموم کنم، دیگه نمی کشیدم. اون
در هر صورت دوستم بود درکم می کرد؛ عذابم رو می فهمید، کیک مورد علاقه اش رو درست کرده بودم، شراره
هنوز هم کلید این خونه رو داشت، امروز همه چی حل میشد، کامیار به زودی تمام و کمال مال من میشد؛ روزهای
خوب بر می گشت. صدای بسته شدن در آمد، این یعنی شراره آمد.
شراره : سلام
بهش لبخند زدم
- سلام بیا بشین
به میز نگاه کرد و روی صندلی نشست. چای داخل فنجون ها ریختم
شراره : چیزی شده؟
- نه چطور مگه؟
فنجون ها رو، روی میز گذاشتم و روی صندلی نشستم.
شراره : آخه کیک توت فرنگی درست کردی!!
- خوب چون تو دوست داری
لبخند زد
- خوبی؟ چه خبرا؟
شراره : ممنون تو خوبی؟ سلامتی تو چه خبرا؟
- توی محل کارت به یه نفر جهت کار نیاز ندارن؟
شراره : چطور مگه؟
- آخه دارم دنبال کار میگردم
شراره : فکر نکنم اما بازم می پرسم
- خوبه، می دونی که کامیار سرش زیادی شلوغه، داره اذیت میشه. منم گفتم کار کنم تا راحت تر بشه
برام سر تکون داد.
- چرا نمی خوری بخور، برای تو درست کردم
لبخند زد، یه برش کیک برداشت
شراره : خودت چرا نمی خوری؟
romangram.com | @romangram_com