#پیغام_عشق_پارت_188
شراره : تو چت شده؟
- هیچی
شراره : اما یه مدلی شدی!
- چه مدلی؟
شراره : یه جورایی ترسناک و سرد شدی
پوزخندی زدم
- تو می خواهی با زندگی ات چکار کنی؟
شراره : فعلا که دارم سعی می کنم روی پای خودم بایستم
- نمی خواهی ازدواج کنی؟
شراره : واا غزال تو حالت خوبه؟
- اره خوبم
شراره : پس چرا چرت و پرت می گی؟
- ازدواج تو کجاش چرت و پرته؟
شراره : با کی ازدواج کنم؟ هنوز کسی نیامده توی زندگی ام
بهش نگاه کردم
- بیا با کامیار ازدواج کن
اول با تعجب نگاهم کرد و بعد زد زیر خنده
شراره : وایی خدا چه شوخی باحالی بود
نفس عمیقی کشیدم
- من کاملا جدی هستم
از خندیدن دست کشید و بهم نگاه کرد.
شراره : انگار تو واقعا رد دادی
- ببین من مادر نمیشم و کامیار حق داره پدر بچه ی خودش باشه، تو بیا باهاش ازدواج کن اون وقت هم کامیار پدر
میشه و هم من مادر میشم. بعد هم می تونی یه زندگی جدید رو شروع کنی
بدون پلک زدن بهم نگاه می کرد
- من دوستت هستم، شراره لطفا بیا در حقم دوستی کن و زندگی ام رو نجات بده، من به یه آدم غریبه نمی تونم
اعتماد کنم
از روی تخت بلند شد.
شراره : تو حالت خوش نیست
romangram.com | @romangram_com