#پیغام_عشق_پارت_186

شراره : به کامیار گفتی؟ عکس العملش چی بود؟
بهش نگاه کردم
- خبر داری مینا برگشته.
تعجب نکرد، اما جا خورد.
شراره : مینای خودمون؟!
- اصلا بلد نیستی، ادای متعجب ها رو دربیاری. پس خبر داشتی!!
شراره : بعد از رفتنت دریا بهم گفت
دستام رو، روی میز کوبیدم.
- چراا بهم نگفتید؟
شراره : غزال آروم باش، چیزی که نشده
- چیزی نشده چیزیی نشده
شراره : فریاد نزن
از آشپزخونه زدم بیرون، خیلی عصبی بودم
شراره : غزال
- زهرمار
گلدون رو، از روی میز برداشتم و روی زمین پرت کردم. شراره جیغ زد
- خفه شو
شراره : چرا این جوری می کنی؟
- چرا بهم نگفتید؟
شراره : دریا گفت فعلا بهت نگیم چون حالت خوب نیست، چون ناراحت بودی نخواستیم بیشتر نگران و ناراحت
بشی.
روی مبل ولو شدم، دستام رو مشت کردم، چند قطره اشک روی گونه ام چکید.
شراره : تو از کجا فهمیدی؟
- کی برگشته؟
شراره : چند هفته ی میشه
بهش نگاه کردم. فهمیدم که باید توضیح بده.
شراره : دریا هم از مامانش شنیده، گویا مینا رفته خونه شون وقتی باباش انداختش بیرون، مامان دریا اونجا بوده و
مینا رو میبره خونه شون بعد مینا شماره ی دریا رو از مامانش گرفته. مینا زنگ زده به دریا، دریا هم کلی با مینا دعوا
کرده و گفته که دیگه دوستمون نیست، همین.

romangram.com | @romangram_com