#پیغام_عشق_پارت_184
- خوب بگو
سهند : من یه دوست قدیمی هستم پس زیاد عجیب نیست که آمدم خونه ات
- والا تو بیشتر یه حرص درآر قدیمی هستی تا دوست!!
لبخند تلخی زد.
سهند : کاش برات یه دوست بودم، کاش اذیتت نمی کردم
- میشه بری سر اصل مطلب!
یه پاکت سمتم گرفت، سوالی نگاهش کردم.
سهند : این رو بگیر تا بگم
پاکت رو از دستش گرفت
- خوب!!
سهند : چندین بار منصرف شدم اما آخرش گفتم باید بیام چون حس می کنم شرایط الانت تقصیر منه
- کدوم شرایط؟
سهند : گلسا قبل از رفتن به آلمان بهم گفت که من باعث ازدواج تو و کامیار بودم.
لبخند تلخی زد
سهند : خیلی ناراحت شدم که خودم باعث از دست دادن تو شدم.
- خوب شاید تو یه جورایی باعث این ازدواج شدی اما من و کامیار عاشق هم هستیم
پوزخندی زد
سهند : شاید تو اره اما کامیار نه
- متوجه نمیشم
سهند : دختر کوچولوی چشم سبزه ساده، اون قدر پاک و معصوم هستی که متوجه ی کثیف های اطرافت نمیشی
- سهند حواست هست که چی داری میگی؟
نفسی کشید.
سهند : وقتی من رفتم این پاکت رو باز کن اون وقت متوجه میشی که چه خبره
رفت سمت در، در رو باز کرد، برگشت به سمتم
سهند : کاش به جای لجبازی باهات و سوق دادنت سمت یه نفر دیگه، بهت می گفتم که عاشقت هستم، ببخشید که
باعث شدم یه ادم اشتباهی رو انتخاب کنی.
رفت بیرون، در رو بست. گیچ حرفاش بودم، یعنی سهند عاشق من بود!!!
رفت بیرون، در رو بست؛ گیچ حرفاش بودم، یعنی سهند عاشق من بود!!! می دونستم، می خواد باهام دوست بشه اما
عشق رو نه؛! این حرفاش یعنی چی؟! به پاکت سیاه رنگ نگاه کردم. رفتم داخل آشپزخونه، پاکت رو، روی میز رها
romangram.com | @romangram_com