#پیغام_عشق_پارت_167
شراره : وای حسش کردم
- چه بچه ی لوسی داری تا وقتی دست من بود تکون نخورد همین که من دستم رو برداشتم لگد زد
به نشونه ی قهر اخم کردم، شراره و دریا لبخند زدند.
فرنوش: به به خوشم باشه، داداش گلم پر پر شده اون وقت شما سه تا بگو بخند راه انداختید.
سه تایی به فرنوش نگاه کردیم.
فرنوش : پاشید گم شید از خونه مون بیرون
- فرنوش خانم مودب باش
فرنوش : بی ادبی بهتر از بی حیایی است
شراره : من زن فرهودم کسی حق نداره نه به من و نه دوستام توهین کنید حواست رو جمع کن
فرنوش : اخرش خودت رو به فرهود انداختی و باعث مرگش شدی
- این چه حرفیه؟ مرگ فرهود هیچ ربطی به شراره نداره
دریا : قسمت فرهود این بوده
- ما هم برای مرگش ناراحت هستیم
فرنوش : از کرکر و خنده هاتون مشخصه
شراره : کدوم خنده!!؟ فرنوش توهم زدی
فرنوش : یعنی من دیوونه ام! اول بزار کفن فرهود خشک بشه بعد افسار پاره کن
شراره : مگه من حیونم که افسار داشته باشم؟
فرنوش : پس چی نکنه فکر کردی آدمی!!
شراره می خواست بره سمت فرنوش که دستش رو گرفتم.
- آروم باش
فرنوش : دختره ی دهاتی ما رو نابود کردی.
دریا : فرنوش خانم درست داغ دار هستی اما خودت رو کنترل کن
- خجالت بکش برادرت فوت کرده الان باید مراقب یادگار فرهود باشی نه نمک ریز روی زخمش
فرنوش : شراره فقط یه مزاحمه نه یه یادگار
دریا : بسه دیگه، هر چیزی حدی داره
- احترام ما رو نداری، احترام فوت برادرت رو نگه دار
فرنوش برام چشم و ابرو امد و رفت. چه احمقی بود این دختره
شراره : ترشیده ی احمق
- ببخیالش آروم باش
romangram.com | @romangram_com