#پارلا_پارت_265
چرا من نباید در جریان باشم؟ من وسط این ماجرا بودم. خیلی از آدم های فرخ رو دیدم. تا وسط راه باهاشون همراه بودم و قرار بود من و م*س*تقیما با علیرضا ببرن پیش فرخ... من کاری به محرمانه بودن و نبودن این اطلاعات ندارم. فکر می کنم... یعنی معتقدم که این حقمه بدونم کی بوده که تا یه هفته پیش می خواسته کلکم رو بکنه.
سرهنگ دستی به ریشش کشید. به نظر می رسید که دارد فکر می کند. من دوباره دست هایم را در هم قلاب کردم و با خودم فکر کردم که اصلا کارم مودبانه نبود... نباید با آن لحن با سرهنگ صحبت می کردم. سرهنگ به دیوار تکیه داد و گفت:
نمی تونم خیلی در جریان بذارمت... فقط یه سری اطلاعات کلی بهت می دم.
او نفس عمیقی کشید و ادامه داد:
متوجه شدی که سعید نقطه ی اشتراک چند تا از گروه هایی هست که با فرخ کار می کنند؟
گفتم:
سیاوش در موردش بهم گفت.
سرهنگ گفت:
فرخ هم علاوه بر اهمیت نقش خودش به عنوان یه مجرم، نقطه ی مشترک یه سری باندهای دیگه مثل باند قاچاق مواد مخدر و حتی قاچاق انسانه... گرفتن فرخ برای ما اهمیت بیشتری داره تا گرفتن رئیس اون باندها... فرخ با باندهای مختلفی کار می کنه. اگه بخوام دقیق تر در موردش توضیح بدم باید بگم که باندهای مختلف از آدم ها و ارتباطات فرخ به دو منظور استفاده می کنند. یه استفادشون اینه که از مسیرهایی که فرخ و آدم هاش شناسایی می کنن به عنوان راه های مطمئن برای قاچاق استفاده کنند... بیشتر این مسیرها رو مامورهای نیروی انتظامی شناسایی کردن... همون طور که دیدی این مسیری که شما داشتید ازش برای خارج شدن از کشور استفاده می کردید لو رفت ولی فرخ یه کار خیلی مهم دیگه هم انجام می ده... این اون چیزی که به خاطرش داریم به خودمون این همه زحمت می دیم. راستش یه سری باندهای قاچاق به فرخ توی این زمینه خیلی میدون دادن و باعث شدن اون خیلی پیشرفت کنه... خیلی ها توی این زمینه حمایتش می کنند... خودت باید با دیدن اون اتفاقاتی که برایت افتاد و شناختن روحیات سعید کمالی به این نتیجه رسیده باشی... بذار این طوری بهت بگم که فرخ مامور از بین بردن کسایی هستش که توی شناسایی باندها پیشرفت خوبی پیدا می کنند... مثل مامورهای پلیس... مثل وکیل های کارکشته... .
گیج شده بودم. پرسیدم:
romangram.com | @romangram_com