#پارلا_پارت_174
منظورت چیه؟
آهی کشیدم و گفتم:
منظورم اینه که باید دنبال فیلم دوربین می گشتیم... نه سی دی و عکس! چون اون مسلما نمی یاد همچین چیزی رو به سی دی تبدیل کنه... به قول تو از جایی که مهندس کامپیوتره مسلما این اطلاعات رو توی کامپیوترش نگه می داره... ولی... احتمال این که فیلم دوربین رو نگه داره هست... باید دنبال اون می گشتیم.
مارال با عصبانیت گفت:
تو داری این و الان به من می گی؟
چنان این حرف را بلند زد که چند نفر برگشتند و نگاهمان کردند. گفتم:
آروم تر!
مارال صدایش را پایین آورد و گفت:
حالا چی شد که این فکر هوشمندانه به ذهنت رسید؟
من پوزخند زدم و گفتم:
لحظه ی آخر چشمم به یه فیلم دوربین خورد... کنار رسیور ماهواره بود.
مارال چشم هایش را مالید... خسته به نظر می رسید. گفت:
باید خیلی آدم ضایعی باشه که همچین چیزی رو اون جا قایم کنه.
شانه بالا انداختم و گفتم:
می دونم... شاید اون یه فیلم دیگه بوده... .
مارال پوزخندی زد و گفت:
می دونی! سیاوش خیلی خره! چون یه آدم خل و چل و خنگی مثل تو رو مامور همچین کاری کرده.
با خنده گفتم:
من و بگو که چه قدر خرم! اسگلی مثل تو رو دنبال خودم راه انداختم که کمکم کنه!
در دل گفتم:
romangram.com | @romangram_com