#پرستار_من_پارت_284

_«خیلی چاکریم...»
یه دستمال از تو جا دستمال کاغذی برداشتم و انگشتمو پاک کردم... خانوما هنوز بهم دست می زدن... فیلم بردار اشاره کرد شهاب هم عسل رو بذاره دهنم... شهاب نگاهم کرد و با لبخند جام رو برداشت... نزدیک گوشش گفتم:_«دست از پا خطا کردی نکردیا...»
_«اِ؟؟؟؟ نه که تو خیلی سر به زیر عسل دادی دهنم؟!»
خندیدم... حرف حق جواب نداشت ولی خیلی حال کردم... منتظر به شهاب نگاه کردم تا ببینم چه جوری عسل می ذاره دهنم؟؟ اونم خیلی ریلکس جام رو تو دستش گرفت و با انگشت کوچیکه اش که اندازه انگشت شصت من بود سه من عسل برداشت... یا قمر بنی هاشم! اینو می خواد بذاره دهن من؟؟؟
دهنم آب افتاد... منتظر چرخیدم رو بهش... دستشو راحت نه جلو من آورد نه هیچی، یه راست برد تو دهن خودش وعسل رو خورد...
این دفعه صدای سوت و جیغ ده برابر شده بود... ای ناکس چه جلو همه خیطم کرد... دخترا داشتن بلند بلند می خوندن و تشویقش می کردن... شهاب دستشو با دستمال پاک کرد و زیر گوشم گفت:_«خیلی مخلصیم...»
نتونستم جلو همه قهر کنم ولی جوابشو هم ندادم... صدای ارگ بلند شد و شهاب دستمو گرفت و بردم وسط... با ناز قدم برداشتم و رفتم وسط سالن... اه ه ه ه ه ... هرچی دختره لخت و ایکبیریه دور شهاب جمع شدن! بی شعورا شب عروسی انگار یهویی دوماد برادر همه شون می شه! آهنگ جوری بود که نمی شد برم تو بغل شهاب... یعنی باید جدا می رقصیدیم... تانگو و فاکس تروت و این چیزا رو نمی شد رفت... هر چند دوست داشتم باهاش یه رقص دو نفره تجربه کنم ولی نشد... آهنگ عروس مهتاب بود و دوتایی بین یه عالمه دختر، توی تاریکی سالن و رقص نور و دود و فلش چشم تو چشم می رقصیدیم...
"امشب تموم عاشقا با ما می خونن یک صدا
می گن تویی عاشق ترین عروس دنیا
دلم و بردار و ببر... کوچه به کوچه شهر به شهر
بگو که نذر چشماته ای عروس دلبر
یه جفت چشم سیاه و یه حلقه ی طلایی
یه فرش یاس و الماس و دلی که شد فدایی
آره من مست مستم با این عهدی که بستم
پیش اون آینه ی چشمات وای نپرس از من کی هستم !
ای عروس مهتاب ای مستی میِ ناب

romangram.com | @romangram_com