#پانتومیم_پارت_314
طبقه اول به سمت اولین در رفتیم
-اونم پریه منم پریم...اون رو نگا شوهر کرده
چه جایی مجلس گرفته من همچنان بند میندازم تو آرایشگاه!
با خنده نگاهش کردم و گفتم:
-حالا نه این که وضع من بهتره!
لباسامون رو دراوردیم و و جلوی آینه دوباره خودمون رو برسی کردیم.
حالا به من توجه نمی کنی آره!
حالا وقتی با این تیپ ببینیم خوب توجه نشون میدی
نیشخندی زدم و رژ لبم رو پر رنگ تر کردم
با پری از اتاق خارج شدیم
آروم آروم از پله ها میومدیم پایین و پری داشت راجب پاشنه های سوزنی و اعصاب خورد کن کفشش غر می زد که نگام خورد به امیر داشت با یه پسر بور حرف می زد و نیشخندش خشک شد و نگاهش خیره رو من قفل شد به پله آخر که رسیدیم نگام رو دست مشت شدش قفل شد
فکر کنم زیاده روی کردم!
دکمه غلط کردمش کجاست!
با دیدن قدمای سریعش که به سمتم بر می داشت نفسم حبس شد
-شت!
نفس عمیقی کشیدم و آروم گفتم:
-امیر...
پری برگشت سمتم و چشماش رو گرد کرد
-این چرا این شکلی شده!
نفس عمیقی کشیدم و بهمون رسید و دستی به یقه پیراهنش کشید و خیره نگام کرد
خواست چیزی بگه که سینا به سمتمون اومد و دست به جیب رو به امیر گفت:
-داداش می دونم خسته بودی از سر کار اومدی با کافشن گرمته من تک کتم تو اتاق طبقه بالاست می خوای برو بپوش
امیر خیره در حالی که با چشمای ریز شده من رو نگاه می کرد نفس عمیقی کشید و رو به سینا گفت:
-باشه عوض می کنم دمت گرم
سینا با تردید کمی به من و امیر نگاه کرد و من با استرس به مردی زل زدم که چشماش همچنان گرد بود
سینا لبخند شلی زد و گفت:
-پری جان یه دقیقه بیا برو طبقه سوم ببین زن من چرا نمیاد
هم زمان دست پری رو کشید و من نفسم حبس شد
امیر ابرو بالا انداخت و با شصتش نوک بینیش رو خاروند و زبونش رو آروم رو لبش کشید و گفت:
romangram.com | @romangram_com