#پانتومیم_پارت_279

ساختمون بزرگ‌ نگه داشت و فوری پیاده شدم و چون حساب کرده بودم بی حرف به سمت ورودی دوییدم.
وارد شدم و همه داشتن بلیط
می خریدن و جمعیت زیادی تو راه رو ها جمع شده بودن
با سرعت به سمت پله ها دوییدم و وارد راه روی اصلی شدم و نگهبان نگاهم کرد و شناخت و چیزی نگفت و رد شد.
پاهام کمی درد می کردن اما چاره ای نداشتم.
در اتاق گریم رو با سرعت باز کردم اما کسی داخل نبود
با سرعت خارج شدم و نفس نفس زنون به اطراف نگاه می کردم
-آیلین!
با بهت برگشتم و سینا بهت زده نگاهم می کرد
شالم رو انداختم رو سرم و گفتم:
-من آرامم..سینا امیر کجاست!؟
سینا خیره نگاهم کرد و گفت:
طبقه آخر...ده دقیقه ای میشه اجراش شروع شده
خشک شده نگاهش کردم و ترسیده گفتم:
-نه!
با سرعت از راه رو خارج شدم و سینا سوئیشرتش رو پرت کرد رو صندلی های مثلثی شکل چسبیده به دیوار و دنبالم دویبد
-چی شده!
جواب ندادم و جلوی اسانسور ایستادم و دکمه اش رو فشردم و نالیدم.
-اجراش خطرناکه
سینا متعجب گفت:
-فکر می کردم خبر داری
آسانسور رسید و فوری سوار شدم و نالیدم:
-نمی دونستم
سینا متعجب نگاهم می کرد و درا بسته شدن و طبقه اخر رو زدم
خدایا...هنوز نرفته باشه تو آب
در های آسانسور که تو طبقه آخر باز شدن چنگ زدم به دسته های کولم و با سرعت به سمت در بزرگی که آخر راه رو قرار داشت رفتم
در رو باز کردم و بچه ها پشت صحنه ایستاده و داشتن از کنار نمایش رو نگاه می کردن و با دیدن من لحظه ای نگاهشون رو از امیر گرفتن
جوری دوییدم سمت پرده که کم‌ مونده بود به خاطر برخورد با جعبه جلوم بیوفتم
خودم رو نگه داشتم و فیلم بردار رو کنار زدم رفتم جلو و با دیدن صحنه روم به روم نفسم یخ زد!


romangram.com | @romangram_com