#پانتومیم_پارت_234

و قوانین سخت میشه...خیلی سخت!

ترسیده تنها نگاهش میکردم موهام رو رها کرد و خیره به چشمام گفت:
-برای این که قوانین بازی رو بسازیم باید مطمئن بشیم اشتباهی نشده باشه
پس هرچی میگم رو تایید کن
بغضم انگار خار داشت...پایین
نمی رفت...
بالا ام نمیرفت،وسط گلوم قفل شده بود
-تو اخلاقت و کارات و همه چیزت شبیه آیلین بوده و چون ازم خوشت اومده بوده برام نقش بازی کردی درسته؟
با چشمای گرد فقط نگاهش می کردم.
مثل دیوونه ها شده بود
مثل قاتلایی که با لبخند به کسی که قراره بکشن قهوه تعارف می کنن!
مثل اونایی که خونسردن اما قراره ترسناک باشن...
با صدای فریادش قلبم اومد تو دهنم
-جواب بده!
ترسیده تکون خوردم که دو تا مچ دستام رو گرفت و کنارم نگهشون داشت و غرید:
-قوانین رو به هم نزن....فقط جواب بده
ترسیده گفتم:
-امیر!
دست چپش رو از رو دور مچم برداشت و به جاش دستش محکم رو دهنم گذاشت و با چشمایی که از سرخی داشت هر لحظه ترسناک تر میشد غرید:
-اسمم رو صدا نزن...اسمم رو این طوری صدا نزن وگرنه میکشمت
اشکام بلاخره از چشمام سقوط کردن
گونه هام تر شدن و تند تند نفس
می کشیدم و بعد چند لحظه ارتباط چشمی دستش رو برداشت و غرید:
-آره یا نه؟
بغضم رو قورت دادم و آروم گفتم:
-آره
سرش رو کج کرد و گوشش رو سمت صورتم گرفت
-دوباره بگو...
با گریه جیغ زدم:

romangram.com | @romangram_com