#پانتومیم_پارت_228

هم زمان دست انداخت دور کمر و زیر زانوم و آروم بلندم کرد.حس میکردم دردم کم تر شده.
نفس عمیقی کشیدم و با ناله گفتم:
-تقصیر خودته...چرا یهو بیدار شدی!
آروم گذاشتم رو کاناپه و گفت:
-قطره های آب از ته موهات ریختن رو گردنم.
بعدشم تو باید بگی چرا سمتم خم شده بودی!
بهت زده نگاهش کردم.
الان چی بگم! بگم چشم چرونی می کردم!

نمی دونستم چی باید بگم!
کمی خیره نگاهش کردم و فوری گفتم:
-مگس
بهت زده نگاهم کرد که گفتم:
-یه مگس گنده هی میومد رو صورتت تو هم هی تکون می خوردی
اومدم خم شدم از رو صورتت بزنمش کنار که بیدار شدی
خیره با چشمای ریز شده نگاهم کرد و لپام رو باد کردم و منتظر بودم چیزی بگه و ضد حال بزنه
-اوکی
نفس راحتی کشیدم و بلند شد و گفت:
-من برم دوش بگیرم تو ام یه ناهار درست کن گرسنمه
سرتکون دادم و خواست بلند شه که دوباره تو همون حالت موند و گفت:
-دردت خوب شد؟
دستم و رو ماتحتم گذاشتم و با خنده گفتم:
-اره بهتره
نیشخند زد و به سمت اتاق رفت
نفس راحتی کشیدم و بلند شدم و با احتیاط به سمت آشپزخونه رفتم
مواد سالاد ماکارانی رو داشتیم
از همه ام آسون تر بود فوری دست به کار شدم و امیر کاملا برعکس پسرا از جمله معین یک ساعت حمومش طول میکشید!
جوری که وقتی در حال خشک کردن موهاش به سمت آشپزخونه اومد من داشتم سس رو آماده می کردم
-چه عجب!
نیشخندی زد و گفت:

romangram.com | @romangram_com