#پانتومیم_پارت_199
مثل پرواز بود...
موتور رو که جلوی خونه نگه داشت به دنیای واقعی برگشتم
به آخرین ایستگاه رسیده بودیم!
ایستگاه بدبختی!
از موتور پایین پریدم و مانتوم رو درست کردم و تهش چروک شده بود
امیرم پیاده شد و داشت موتور رو قفل می کرد
کلاه کاسکت رو دراوردم و دادم بهش و رفتم سمت در و دستم رو بردم آیفون که در یهو با شتاب باز شد و جوری که اگر امیر من زو نکشیده بود کنار احتمالا طرف از روم رد میشد!
تازه بعد این که بهت زده برگشتم تازه تونستم فرد روبه روم رو تشخیص بدم
با دیدنش رنگ از روم پرید و زانو هام شل شد
اون مبل پسته ای...اون آهنگ لعنتی!
از گوشه لبش خون سرازیر شده و چشماش سرخ شده بودن با دیدن من و امیر کنار هم غرید:
-آیلین کجاست؟
قلبم لحظه ای از سینم افتاد پایین و با پیچیده شدن دست امیر دور مچم دوباره برگشت سر جاش
امیر با پوزخند گفت:
-تو جیبمه
مهراد عصبی داد زد:
-به خانواده اش همه چیز رو گفتم...گفتم رابطه داشتیم میخوام ازدواج کنم باهاش...ولی میگن آیلین نیست و گم شده
یک قدم حلو اومد و به منی که مثل مرده ها نگاهش می کردم با عصبانیت گفت:
-آرام اگه میدونی آیلین کجاست بگو
احتمالا رنگ و روی پریده و اون سکوتم زیادی شبیه آرامم کرده بود که حتی لحظه ای شک نکرد که شاید خودم باشم!
امیر با نیشخند گفت:
-رابطه داشتین؟ یا رابطه داشتی؟
مهراد با حرص به سمت امیر اومد که با وحشت جلوش پریدم و مهراد داد زد:
-مگه تو اون جا بودی؟ تو خونه که نبودی آیلینم خودش خواست
دستام لرزید و از شدت شوک میخ کوب شدم
با نفرت غریدم:
-آیلین خواست؟
بدون نگاه کردنم خیره به امیر غرید:
-اره
بدون لحظه ای فکر به نقشم...به موقعیتی که توش قرار داشتم به این که آرامم نه خودم!
romangram.com | @romangram_com