#پانتومیم_پارت_186

عصبی دستام رو مشت کردم...خدایا بهم قدرت بده اون روی سگم بالا نیاد!
خودم رو کنترل کردم و بی حرف به سمت اتاق رفتم که پشت سرم اومد.
قلبم تو دهنم میزد رفتم جلوی آینه و تور رو جدا کردم.
پشت سرم رو تخت نشسته و نگاهم می کرد.
دستام یخ کرده و بدنم سِر شده بود
آب دهنم رو با سر و صدا قورت دادم و از تو آینه دیدم نیشخند زد
-آرام
آروم گفتم:
-جانم؟
ابروهاش بالا پرید و خودمم قفل کردم،آرام که این قدر جمله هارو نمیکشید! عشوه ای حرف نمیزد!به علاوه جانم نمی گفت!
آخرین پنس رو از موهام باز کردم و موهام که دورم افتاد بلند شد و در حالی که به سمتم میومد آروم گفت:
-خیلی خوشگل شدی
دلم لرزید...احمق جان...با آرام بود نه تو!
تو شبیه طاووسم بشی بهت میگه جوجه اردک زشت
لبخند مضطربی زدم و پشتم قرار گرفت و انگشتش رو آروم از گردنم پایین کشید و کمرم از پشت پوششی نداشت و انگشتش رو آروم رو قوس کمرم کشید
خدایا خودت نجاتم بده!
برای بار دوم بدبخت نشم!

نفس عمیقی کشیدم و برگشتم و مچش رو گرفتم و آروم گفتم:
-امیر!
چشماش رو ریز کرد و گفت:
-آیلین یادت داده این جوری اسمم رو صدا بزنی؟
قلبم اومد تو دهنم و بهت زده نگاهش کردم به چشمام زل زد و لبخندی زد و گفت:
-این جوری صدا زدنت خاصه...خل میشم
فوری به خودم اومدم و برای این که شک نکنه گفتم:
-آ...آره آیلین می گفت خیلی سرده رفتارم و باید بعد ازدواج بهتر باشم...بهم این جوری حرف زدن رو یاد داد.
ابرو بالا انداخت و گفت:
-خوبه
دوباره سمتم خم شد که دستام رو، رو سینش گذاشتم:
-من فوبیا دارم!

romangram.com | @romangram_com