#پانتومیم_پارت_184
ترسیده گفت:
-نمیشه.
با حرص گفتم:
-اگر الان آرام بره سر خونه زندگیش با امیر هم آرام خودش و میکشه هم امیر دوباره روانی میشه یا ام اخرش باید جدا شن...پس فرقش چیه؟
یه مدت نقش بازی می کنیم باشه؟
آرام ترسیده بازوم و گرفت و دستاش خیلی میلرزید.
-آیلین اگه باهات طلاقت نده چی؟
با بغض ادامه داد:
-اگر به زور بهت دست درازی...
کشیدمش سمت خودم و محکم بغلش کردم و آروم دم گوشش گفتم:
-من چیزی برای از دست دادن ندارم...مهراد گرفتش
ازش جدا شدم و آرام با چشمای پر اشک ناباور نگاهم کرد و دستاش رو جلوی دهنش گرفت.
فوری رو به پویا گفتم:
-برو پایین تا آخر شب منتظر باش دم تالار
موقع عروس کشون که همه سرشون گرمه با آرام فرار می کنید
پوریا با چشمای سرخ و پر اشکش ناباور لبخند زد و گفت:
-ب...باشه
زود دویید به سمت در و لحظه آخر ایستاد و برگشت و غم زده نگاهم کرد
-ممنونم آیلین
نیشخند زدم و تا رفت فوری دست نیایش رو کشیدم...
-پاشو لباسم رو دربیار باید با آرام لباسامون رو عوض کنیم ، آرایش آرام رو محو تر کن لنزاش رو در بیار تاجشم بزار رو سر من!
نیایش بهت زده گفت:
-آیلین تو چیزی زدی؟
نگاه بی حسم رو به چشماش دوختم و آروم گفتم:
-لباسم رو دربیار!
***
با دست و پای لرزون به انتهای لباس عروس چنگ زدم...باید خودم رو مثل آرام نشون میدم
مظلوم و ترسو! بی سر زبون و آروم!
اگر یک در صد شک می کرد بی چاره میشدم!
romangram.com | @romangram_com