#پناه_زندگی_پارت_532
.....................
علی
گوشیم داشت خودش رو میکشت ..تا الان ده بار زنگ زده بود اخر سر معذرت خواهی کردم وجلسه رو بدست آرش سپردم واومدم بیرون
-بله
-علی آقا؟
-بفرمایید
-من دادفر هستم
سریع شناختمش وگفتم :به به آقای دادفر حال شما ؟
-خیلی ممنون راستش میخواستم بگم...
-چیزی شده ؟
-میخواستم بگم خانمتون از حال رفت آوردیمش بیمارستان.....
دیگه چیزی نمیفهمیدم..از حال رفت چرا؟؟؟کیفم رو برداشتم واومدم پایین ..تازه فهمیدم ماشینم دست مهتاب بوده ..مونده بودم چیکار کنم که غزل وپیمان اومدن...روبه پیمان گفتم:ماشینت کو
-تعمیرگاه
romangram.com | @romangram_com