#پناه_زندگی_پارت_505
-چشم عزیزم میخوای بیایم دنبالت؟
-................
-باشه پس مواظب خودت باش خدافظ
-
نگاه مهربونی بهش انداختم که خنده اش گرفتم .علی با صدا خواب آلودی گفت :مهتاب
مهتاب گفت:گمشو برو داخل شوهرمو بیدار کردی ...
-بگو میخوام نازش وبکشم برو دنبال نخود سیاه
-گمشو عوضی
مهتاب خم شد سمت علی گفت:جانم علی
-بخواب دیگه چرا بیدار شدی
-باشه باشه
رفتم حموم دوش گرفتم قرار بود ناهار ببریم بیرون ...یه شوار جین مشکی پوشیدم با یه تی شرت موهامو درست کردم واماده منتظر نشستم ...مهتاب با دیدنم خندید وگفت:آقا ببین چقدر هول
romangram.com | @romangram_com