#پناه_زندگی_پارت_501


خاله:پیمان شرایط تو فکر نکنم با یه همچین دختری جور باشه

-میگی چیکار کنم خاله میخوامش

-ای داد من

-من میخوام این دختره رو ببینم پیمان

مامان گفت:فردا قرار میذاریم بریم پارک مهتاب زنگ بزن بگو اونم بیاد

گفتم:خودم میزنم میگم دیگه

مامان نگاهی بهم کرد وگفت:پرو دیگه نشو پیمان

-چشم ببخشید

یه جورایی دلم مونده بود پیش غزل ..احساس میکردم از دستم ناراحته..تصمیم گرفتم بهش اس بدم براش نوشتم از دستم ناراحت شدی ؟قبل از این که پشیمون بشم براش فرستادم

به ثانیه نرسید که جواب داد ...

-نه چرا ناراحت بشم کار داشتی دیگه

-یعنی من اگه یه موقع ازت دعوت کنم باهام جایی بیای تلافی امروز و در نمیاری


romangram.com | @romangram_com