#پناه_زندگی_پارت_475
-میتونم کمی زودتر برم
-مشکلی پیش اومده؟
-نه امروز زجشن تولدمه
-مبارک باشه میتونید برید
ممنون
از شرکت که اومدم بیرون کلی کار داشتم .دلم میخواست امروز خودم رو برای یه نفر خوشگل کنم و اون هم پیمان باشه ...ماشین رو روشن کردم ویه آهنگ شاد هم گذاشتم تا به حال روزی به این خوبی نداشتم ....صدای پیامک گوشیم که بلند شد دست بردم توی کیفم وبرش داشتم از پیمان بود ...زدم کنار چون ممکن بود از ذوق زیاد تصادف کنم .باکس پیامک ها رو باز کردم نوشته بود "بدون خدافظی رفتی دیگه"
لبخندی زدم وبراش سند کردم "شب منتظر هستم "
یه جورایی احساس میکردم داره بهم نزدیم میشه و این چیزی بود که من از خدا میخواستم ..شاد وشنگول وارد خونه شدم ایلیا روی مبل جلوی تلویزیون نشسته بود لیندا هم روی پاهاش ..اوف یکی اینها رو جمع کنه
سلام بلندی کردم وخواستم برم اتاق که ایلیا گفت:چی شده خوشحالی ؟
-تولدمه ها خوشحال نباشم
-مگه بچه ای ذوق میکنی
-خفه .مامان کجاست
romangram.com | @romangram_com