#پناه_زندگی_پارت_474

دراین خودخواهی خودخواهی گردنبدی رو داده بودم براش درست کنن که اول اسم خودم بود .به اندامش نگاه کردم خیلی ریزه بود همونجورکه دوس داشتم بغلی ودوس داشتنی

سرم وتکون دادم تا این فکرهای شیطانی از سرم بپره کیک رو که برید .بچه ها کادوهاشون رو دادند.آخر از همه کادوم رو گرفتم طرفش وگفتم:بازم تولدت مبارک

-هرچقدر بچه ها گفتند بازش کن نمیدونم چرا این کار ونکرد

غزل

کادو ها رو برداشتم واومدم اتاقم ...خداروشکر بقیه همکارهام رفته بودند سر ساختمون وخودم توی اتاق تنها بودم ...چقدر شوک بهم وارد شده بود حرفهای پیمان.اون نگاهاش ،خدایا دارم خواب میبینم .قلبم پر از احساس ..دلم برای پیمان پر میکشه ..یعنی میشه مال بشه ..قلبش ،احساسش خدایا برسون ما رو به هم

دستم میلرزه کادو پیمان رو روی قلبم میذارم ...این برام بهترین وباارزش ترین چیزی که توی زندگی دارم ..با این که نمیدونم داخلش چیه اما برام خیلی با ارزش

کاغذش رو با احتیاط باز میکنم تا مبادا پاره باشه ..یه جعبه است درش رو باز میکنم ...گردنبند ..لبخند میزنم از کجا میدونست گردنبند دوست دارم..شاید دیده هر روز یه مدل میندازم میارمش بالا ونگاهش میکنم ...روش اول اسم خودش بود ...دلم میخواست از خوشی بمیرم گردنبد وجلوی چشمهام تکون دادم ..حرفهای پیمان یادم میومد ..

-امروز روزه مهمی برام چون تو به دنیا اومدی

-تو برای همه عزیزی مخصوصا برای من

با عشق گردنبند رو بستم گردنم .امکان نداره هیچوقت از خودم دورش کنم ...وقتی این گردنبد هست بقیهدیگه برام زیبایی ندارند...

کارم رو کمی سروسامون دادم و رفتم دفتر مدیر شرکت

-ببخشید

-بله

romangram.com | @romangram_com