#پناه_زندگی_پارت_460
-معلومه هرچی که تو بگیری خوشگل.مطمئنم تو از عروس هم خوشگل تری
واقعا تعریف های علی باعث میشد اعتماد به نفس بگیرم .از ته دلم خندیدم واومدم اتاق تا لباس هام و عوض کنم..بعدش روی تخت افتادم وخوابیدم اصلا متوجه علی وپناه هم نشدم...
پنج شنبه خیلی زودتر ازاون چه که فکرش رو میکردم رسید ...همونجور که لباس هامو داخل کاورهاشون میذاشتم داد زدم:علی شیر خشک پناه رو برداشتی
اونم همونجوری جواب داد :؟آره عزیزم
اومدم از اتاق بیرون وگفتم:بریم
-حاضری؟چیزی جا نموند؟
-نه دیگه بریم
فرخنده خانم از صبح سه بار زنگ زده بود که کجایید وچرا نمیاید؟دیرمون شد واز این جور حرفها...منم تا تونستم طولش دادم تا حرصش در بیاد ...سوار ماشین شدیم .باد کولر که بهم میخورد خیلی حس خوبی بهم میداد.صورتم و با عشق برگردوندم سمت علی وگفتم:علی
-جون علی
-من تورو خیلی دوست دارم
-الان به این نتیجه رسیدی
-نه میدونستم که خیلی دوست دارم اما الان خیلی بیشتر از قبل دوست دارم
-ولی من عاشقتم...از وقتی اومدم خواستگاریت زندگیم تو شدی .کسی که همیشه برام توی اولویت تویی بعد پناه بعد کارم...من روی تو خیلی حساسم مهتاب
romangram.com | @romangram_com