#پناه_زندگی_پارت_454

-با چی میری ؟

-با آژانس میرم

-باشه اگه دیر وقت شد زنگ بزن خودم بیام دنبالت

-چشم آقا

اومدم دروباز کنم که گفت:مهتاب

-جانم

-دوست دارم عزیزم مواظب خودت باش

-منم دوست دارم

-چندتا

-یه دونه

-همونم برای من زیاده .بریم میام پناه وببینم

با علی از اتاق اومدیم بیرون..علی رفت سمت پناه واز دست پیمان گرفت .

-جونم بابایی ؟جونم ؟

romangram.com | @romangram_com