#پناه_اجباری_پارت_84


یکم فکر کردم ... خیلی داشت حرصم میداد . یعنی من اخر تمام جملاتم باید کلمه اقا رو به کار میبردم ؟؟؟

_ سلام آقا

پسره _ اهان ... این شد . بیا پایین کارت دارم .

و رفت.احتمالا فقط میخواسته منو حرص بده که اینجوری اومده تو اتاق . لباسم رو مرتب کردم . اومدم بیرون و قبل از این که برم پایین رفتم سمت دستشویی . با دیدن صورتم تعجب کردم . چشمام قرمزه قرمز بود پف کرده بود . صورتم رو شستم . قرمزی چشمام که نرفت ولی پفش یکم خوابید . رفتم پیشش . روی مبل جلوی تلوزیون نشسته بود . رفتم توی زاویه دیدش وایسادم که مجبور نباشم حرف بزنم .

پسره _ خب بیا .. رفتم برات لباس خریدم . دیگه اون لباسا رو نپوش .

نگاهی به کیسه های کنار دستش کردم . رفتم طرف اون که ببرم تو اتاق نگاهشون کنم که از اونجا برش داشت .

پسره _ فکر کنم باز یه چیزی یادت رفت .

انقدر این جرف رو با تحکم گفت که درونم کامل لرزید .

با صدای ارومی تشکر کردم .

پسره _ حرفت رو کامل بگو . تشکر برای چی و از کی ؟

_ ممنون به خاطر لباس ها آقا .

جلوم نگهشون داشت

پسره _ میتونی بری

خیلی زود رفتم سمت اتاقم . تمام لباسا رو دراوردم و نگاه کردم . 3 تا تونیک که استین سه ربع بودند . قابل تحمل بود تقریبا . دو تا بلوز استین بلند . و یه تاپ بنفش که خیلی باز بود . یعنی انتظار داشت من اینو بپوشم ؟؟؟؟

سه تا شلوار تقریبا همرنگ تونیکا خریده بود . خیلی جالب ست کرده بود . اخرین کیسه رو برداشتم . دامن توش بود . به رنگ بلوزا . وای از دامن متنفر بودم . هیچ وقت دامن نمی پوشیدم . پرتشون کردم طرف دیگه ی اتاق . چشمم خورد به یه چیز دیگه به رنگ بنفش . برش داشتم . خدای من یه دامن که شاید به زور تا یه وجب بالای زانو میرسید . چشمام چهارتا شده بود . لباسا رو دوباره زیر و رو کردم . دریغ از یه روسری . دیگه واقعا اعصابم داشت میریخت به هم . از یه طرف این دامن های خوشگل از طرف دیگه نخریدن روسری رو اعصابم چهار نعل حرکت میکردن . دامن هارو با اون تاپ خوشگل رو گذاشتم توی کیسه هاشون رفتم پایین . هنوز جلوی تلوزیون بود . دوبار رفتم جلوش . کیسه هارو گذاشتم جلوش و زل زدم توی چشماش .

romangram.com | @romangram_com