#پناه_اجباری_پارت_78
و لبخند چندش اوری زد و رفت بیرون ... صدای چرخیدن کلیدو توی قفل شنیدم ... نشستم روی زمین ... سرمو گرفتم بین دستام ... فشارش دادم ... سرم درد میکرد ... بخاطر کشیدن موهام بود یا نه ... نمیدونم ... من چیزی رو نمیدونستم ... من کلا توی هیچ کاری فکر نمیکردم ... من ... من لعنتی باز یه کاری رو بدون فکر کرده بودم ... یه کاری که کل زندگیمو بهم ریخت ... باید حالا یه سال اینجا میموندم ... اونم بخاطر یه فکر احمقانه ... روی تخت دراز کشیدم ... شاید بتونم بخوابم ... شاید بهم کمک کنه ... چشامو بستم ... باز چهره بابا ... اخم مامان ... چشامو سریع باز کردم ... اشکام جاری شدن ...
با صدای چرخیدن کلید توی قفل از جام پریدم ... نشستم روی تخت ... در باز شد ... پسره بود ... نگاش کردم ... اومد داخل ... نگاهمو دوخته بودم بهش ... میخواست چیکار کنه ؟! چیکارم داشت ؟!
تکیه داد به در بسته شده و نگاهشو دوخت بهم ...
پسره _ میدونی ... هنوز توی شک اینم ... تو یه وجب بچه چجوری اومدی ؟
خواستم چیزی بگم که خودش گفت : بله میدونم ... اون گردنبند یه جوری طراحی شده که کل دزدگیر و قفل های این خونه رو میتونه از کار بندازه ... و تو اونو داشتی ...
تکیه شو از دیوار گرفتو اومد سمت من ... روبروم قرار گرفتو گفت : خدمتکار شخصی ...
نگاشو دوخت به من ...
_ میدونی کارات چیه ؟
سرمو به علامت نفی تکون دادم ...
اومد و روی مبل تک نفره اتاق نشست و زل زد بهم .
_ خب میدونی که راه سختی رو انتخاب کردی . البته نمیدونم تو زندان بیشتر بهت خوش میگذشت یا نه ولی خب ... حالا میخوام وظایفت رو بگم . اول از همه پختن غذا کلا به تو اختصاص داره . برای من به صورت جدا و عمه خانوم به صورت جدا غذا درست میکنی . عمه خانوم برنامه غذایی داره که بعدا از یکی از پرستارا میگیری . دوم تمیز کردن خونه . هفته ای 3 بار خونه باید تمیز شه . دوست ندارم هیچ وقت خونه کثیف باشه . این شامل تمام خونه و حتی حیاط میشه . در صورتی که یکی از اجناس خونه کم بشه همون روز معرفیت میکنم .
دیگه داشت زیاده روی میکرد . هم خسته بودم هم با این موقعیت سرم داشت میترکید . اینم داشت رو اعصابم رژه میرفت . اصلا این کی بود ؟ یکی از فامیلای عمه خانوم ... خب چرا پس انقدر حق به جانب بود ؟ وسط حرفش پریدم :
_ فکر نمیکنین این همه کار از من ساخته نیست ؟ من همش ...
نذاشت حرفم رو ادامه بدم
_ این مشکل خودته . میخواستی وقتی میای دزدی به این جاهاش فکر کنی . دیگه هم وسط حرفم نپر . سوم رسیدگی به حیاط و باغچه هاست . هر روز بهشون اب میدی گلدون های داخل خونه رو هم همینطور . مسئولیت تمام وسایل خونه رو به عهده تو میذارم . چهارم رسیدگی به عمه خانوم هم جزء وظایف توئه . البته چون نیاز به پرستار داره فقط تا وقتی پرستار جدید بیارم تو باید مراقبش باشی . و دیگه ... فعلا همین . حالا اگه چیز دیگه ای به ذهنم رسید بهت خبر میدم . الان هم بخواب که فردا ساعت 7 بیدارت میکنم که به وظایفت برسی . شب بخیر
romangram.com | @romangram_com