#پناه_اجباری_پارت_71


و به دوربینا اشاره کردو گفت : همه دوربینا ازت فیلم گرفتن ... فرارم کنی میگیرمت ...

وا رفتم ... اشکام جاری شدن ... به دوربینا نگاه کردم ... نباید اینجوری میشد ... نباید ... من باید میومدم برش میداشتمو میرفتم ... قرار نبود پسری توی این خونه باشه ... نگاهم به پسره افتاد ... اومد جلو ... خواستم چوب بیلیاردو برای تهدیدش ببرم بالا که گرفت ... زانوهام سست شدن ... نشستم روی زمین ... چوبو ول کردم ... به اشکام اجازه دادم فرو بریزن ... چهره بابا از جلوی چشمام رد شد ... خنده اش ... چهره مامان ... بغضش ... لحظه آخر باهام قهر بود ... چهره رها ... اون موهای بهم ریخته اش ... همه شون از جلوی چشمام سریع رد شدن ... من بهشون خیانت کردم ...

پسره بازومو گرفتو بلندم کرد ... منو کشید سمت مبل و انداخت روش ... رو به دختره کردو گفت : یه طناب بیار ...

دختره _ آقا طناب نداریم که ...

پسره رو به دختره داد زد : یه چیزی بیار ببندمش ... به پلیس هم زنگ بزن ...

دختره _ چشم آقا ...

دختره سریع رفت بیرون ... پسره تکیه داد به میز بیلیارد و گفت : به چه امیدی اومدی ؟ اصلا چجوری اومدی داخل ؟

یهو چشمش به گردنبندم افتاد ... اومد جلو ... روبروم زانو زد ... دستشو اورد نزدیک ... خودمو کشیدم عقب ... یه نگاه بهم کرد ... پوزخندی زدو گردنبندو گرفتو کشید ... گردنبند پاره شد ... گردنمو برید ... خون از لابلای موهام جاری شد ... رفت سرجای اولش ... نگاهی به گردنبند کردو گفت : پس بگو چرا دزدگیرا صداشون در نیومده ... همش بخاطر اینه ...

درشو باز کرد ...

پسره _ ترنم ... ادامه شو نگفت ... نگام کردو گفت : پس تو ترنمی !

با بغض گفتم : نه ...

لبخندی زدو گفت : اعتماد الکی کردن به بقیه همین دردسرا رو داره ... این گردنبندو داده بهتون بعد شما ...

اشکام دوباره جاری شدن ... دلم نمیخواست ترنمو متهم بدونه ... داد زدم : من ترنم نیستم ... دوستشم ...

نگام کرد ... پوزخندی زدو گفت : چه دوستی داره ... به دوستتم خیانت میکنی ...

بغضم ترکید ... آره من بهش خیانت کردم ... دستمو گرفتم جلوی دهنم ... انگار خوشش اومده بود منو اذیت کنه گفت : بهت نمیخوره زیاد فقیر باشی ... چرا پس اینکارو کردی ؟! بخاطر اون کتاب اومدی یا یکی از اون ماشینا ؟! میخواستی چیکارش کنی ؟! بدی به مواد ...

romangram.com | @romangram_com