#پناه_اجباری_پارت_244


دوباره..

دوباره...

بعد از ششمین تماس..رد کرد..حتی نذاشت بوق بخوره..چرا خودمو کوچیک کردم؟وقتی جلوشمو نمیذاره حرف بزنم..چرا فکر کردم پشت تلفن میذاره؟گوشیمو پرت کردم رو تخت..نمیخواستم اس بدم..حتی نمیخواستم پشت تلفن حرف بزنم.میخواستم رو در رو باشه..ولی..........

فردا روز عقد ترنمه.یعنی نمیاد؟ما تو این جشن باید پیش هم باشیم.به فردا فکر کردم..مامانم اینا هم هستن..یعنی میبینمشون؟؟؟؟خدایا یعنی میشه؟دلم براشون یه ذره شده.با این که اونا حتی یه ......

بر خلاف دیشب که تا حدودی اروم بودم امشب با یه بغض تو گلوم خوابیدم.هم کار صدرا..هم فکر خانوادم.

صبح زودتر از ترنم بیدار شدم و سری دوش گرفتم.قرار بود من هم باهاش برم ارایشگاه.بعد از حموم ترنم و بیدار کردم که اونم بره دوش بگیره.لباسی که قرار بود بپوشم رو گذاشتم توی ساک که ببرم اونجا.یه پیراهن کوتاه قرمز دخترونه بود.دکلته بود و روش یه کت داشت که یکم بپوشونه.لباشو همراه با خاله از تبریز خریده بودم.با اومدن ترنم حاظر شدیم و با احسان رفتیم ارایشگاه..

………………………………..

نیم ساعتی بود که ترنم و احسان رفته بودن ... ایستادم کنار خیابون ... حرصم گرفته بود ... بغض داشتم ... به احسان گفته بود بهم بگه میاد ولی کوش ؟!!!





بغضمو قورت دادم ... هیچ چیزی هم همرام نبود ... گوشیمو دراوردم ... شماره شو گرفتم ... اونقدر عصبی بودم که به این فکر نمیکردم که باهام چقدر سرده ... فقط میخواستم فحشش بدم ... رد تماس زد ... اشکام جاری شدن ... گوشیمو اوردم پایین ... شماره آژانس سر کوچمون رو گرفتم ... میرفتم اونجا و از یکی پول میگرفتم و میدادم بهش ...

بعد از نیم ساعت رسیدم خونه عمو ... جلوی در پر بود از ماشینهای جورواجور ... رو به راننده کردم و گفتم : من میرم واستون کرایه بیارم ...

از ماشین پیاده شدم ... جلوی در به تورج خوردم ...

تورج _ عاشقیا ... حواست کجاست ؟

_ دارم میرم داخل پول آژانسو بیارم ...

romangram.com | @romangram_com