#پناه_اجباری_پارت_227


_ مامانو دوست دارم ولی میخوام ببینم اون نخودی که شما دوسش دارین چه شکلیه ... مثل همون نخوداست که من جمع کردم ؟!

بابا با این حرف من زد زیر خنده ... منو بغل کردو محکم به خودش چسبوند ...

بابا _ آخه من با تو چیکار کنم ؟! مامانت راست میگه ... هنوز بزرگ نشدی ...

منو بغل کردو بلند شد ...

_ بزرگ شدم ... میرم سوم دبستان .

بابا _ بله خانوم !

و رو به دکتر ایستاد ... آروم گفت : همسرم مهمتره آقای دکتر .

دکتر _ پس تمام سعی خودمون رو میکنیم ... شما هم امیدتون به خدا باشه !

و رفت داخل ... بعد از چند ساعت رها و مامانو دادن بیرون ... خیلی نخود زشتی بود ... اصلا ازش خوشم نیومد ... ولی بعدها خوشگل شد ... البته اگه خودشو کثیف کردنا و جیغ جیغ هاشو فاکتور میگرفتیم ... البته همیشه مامان پیش اون بود ... بدم میومد ! من مامانو میخواستم ... اون نخود بد بود !

گوشیم لرزید ... اس رو باز کردم ...

محمد _ میخوام بدونی تا دست از پا خطا نکنی !

با شیطنت نوشتم : حالا که رسید به من باید دست از پا خطا نکنم ؟! چجوری ترنم میرفت بیرون با آرمان خان ؟!!!

گوشیمو گذاشتم کنارم ... لبخندی روی لبم نشسته بود ... همین خوب بود ... من نباید به صدرا فکر میکردم ... ولی فکرم میرفت سمت اونو پیشنهادش ... لعنتی ! چجوری جرعت کرده بود این پیشنهادو بده بهم ؟! آخه چقدر میخواست زجرم بده ؟! مگه منم حق زندگی نداشتم ... ای خداااا ... یکم پایین رو هم نگا کن ... منم هستم . یعنی همه اون مجازاتا برای اینه که من رفتم دزدی ؟!! یعنی سرنوشت همه دزدا اینه ؟! چه گناه دارن !

ولی آخه مگه من چند سالمه ؟! چرا باید اینجوری بشه زندگیم ؟! اگه بهش جواب منفی بدم بابا رو میفرسته زندان .. از اون حیوون هرکاری برمیاد ... بابا رو با این وضعش میفرسته زندان ... ولی اگه بهش جواب مثبت بدم ... باید باهاش زندگی کنم ... نه ! من نمیخوام ... من میخوام درس بخونم ... نمیخوام ازدواج کنم ... اگه هم بخوام ازدواج کنم صدرا رو هیچوقت انتخاب نمیکنم ... اون آدم غیر قابل تحمله .. میخواد منو زجر بده ... میخواد کاری کنه از زندگیم پشیمون شم ... من اینو نمیخوام !

گوشیم لرزید ... قلبمم لرزید ... برش داشتم ... محمد بود ... بازم ... اشکام جاری شدن ...

romangram.com | @romangram_com