#پناه_اجباری_پارت_208
نمیدونم .
راسا خانوم ... لرزیدی ... ولی یادت باشه اونم مثل صدرا عوضیه !
نه .... اون خوبه !
چند وقته میشناسیش ها ؟! یک ماه ؟ دوماه ... راسا تو دوماهو نیمه میشناسیش ... یعنی این مدت شناختیش ؟!
اون آدم خوبیه !
باشه ... اون ادم خوبیه ... به ظاهر سینا و سمانه هم میومد ادم خوبی باشن ولی راجبت چه فکرایی کردن ؟!!!
پتو رو کشیدم روی صورتم و بغضمو رها کردم .... نباید هیچ اتفاقی بیفته ... من باید یه هفته دیگه برم ... نباید ... نباید بمونم ...
سعی میکردم باهاش برخوردی نداشته باشم ... سعی میکردم توی اتاقم باشم و وقتی اون نیست بیام بیرون ...
هرچی به گوشی سهند زنگ میزدم جواب نمیداد ... با حرص شماره خونمون رو گرفتم ... بعد از چندتا بوق جواب دادن : بله ؟
سروش بود .
_ سلام سروش خان گل !
سروش _ سلام راسا خانوم ... خوبی دختر عمو ؟
_ ممنون . تو خوبی ؟
romangram.com | @romangram_com