#پناه_اجباری_پارت_151


با صدای جیغ یکی از خواب پریدم ... نگاهی به اطرافم کردم ... هوای تاریک شده بود ... کشو قوسی به بدنم دادم ... صدای ترنم میومد از بیرون ... باز کی رو دیده خوشحال جیغ کشیده ... موهامو باز کردمو دوباره بستم ... روسریمو پوشیدم و اومدم بیرون ... با شنیدن صدای تورج سرعتمو بیشتر کردم ...

ترنم _ دیوونه ...

تورج _ بابا به من چه خب ...

داشت میخندید ... با دیدن من بلند شدو گفت : به خانوم ... ساعت خواب .

_ سلام ...

تورج _ سلام به روی ماه نشستت ...

_ تورج !!!

تورج _ همینجوری هم خواهری خودمی ...

لبخندی نشست روی لبم ... چی میشد سهند هم اینجوری باهام برخورد میکرد ...

_ من الان برمیگردم ...

رفتم سمت دستشویی ... دست و صورتمو شستم .. اومدم بیرون ... خاله داشت سفره رو پهن میکرد ... رفتم کمکش ...

خاله _ تو برو بشین دخترم ... ظهر هم چیزی نخوردی .

_ اینا رو ببرم ...

چندتا از وسایلا رو بردم ... نشستم پای سفره ... تورج نشست کنارمو گفت : روز اول مدرسه خوب بود ؟

_ اوهوم .. خیلی از معلمای خودمون بهترن .

romangram.com | @romangram_com