#پناه_اجباری_پارت_144


ترنم_همم

_ترنم

ترنم_هان

حوصله نداشتم بگم هان نه بعله.انگار اصلا حوصله نداشتم.بعد از اون..

_کی میریم ثبت نام مدرسه؟

ترنم برگشت و یه لحظه با تعجب نگام کرد..انگار فکر نمیکرد انقدر بی حوصله باشم .بعد بدون این که به روی خودش بیاره گفت:امروز من دانشگاه ندارم.صدرا که بیاد با هم میریم به چند تا مدرسه سر میزنیم.خودم تحقیق کردم.چند تا مدرسه خوبم پیدا کردم.

با شنیدن اسم صدرا نا خود اگاه اخمام رفت تو هم.مثل اینکه راست گفته بود.دست از سرم بر نمیداشت.سرم رو تکون دادم و اومدم تو اتاق.یکم اهنگ گوش کردم.نمیدونم چقدر گذشته بود که ترنم اومد تو اتاق

ترنم_پاشو حاظر شو.صدرا تا ده مین دیگه میاد.

_ترنم میشه اسم اینو جلو من نیاری؟

ترنم با تعجب به سمتم برگشت_راسا معلوم هست امروز چته؟اون از صبح که جنی شدی پریدی تو اتاق.اینم از نیم ساعت پیش که خیلی بی حوصله بودی.الانم که الکی برگشتی میگی اسمه صدرا رو نیارم.مگه چی کارت کرده؟دیدی که چقدر خوب باهات حرف میزنه..واقعا که.بنده خدا تا فهمید پدرت فعلا چک داره و دستش خالیه گفت خرج مدرستو میده.

با شنیدن این حرف از جام پریدم.

_چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟اون خرج مدرسمو میده؟لازم نیست ترنم..

فقط از خدا میخواستم نگه چرا.ترنم اومد حرف بزنه که در اتاق باز شد و قامت صدرا نمایان.مثل این که اصلا بلد نیست در بزنه.

صدرا_چیزی شده ترنم؟صداتون رو شنیدم.

ترنم_هیچی..خانوم میگن دوست ندارن کسی خرج مدرسشون رو بده.

romangram.com | @romangram_com