#پناه_اجباری_پارت_143


توی آینه به خودم نگاه کردم ... لباسم که خوب بود ... فقط موهام یکم آشفته است ... چشم هیز بیشعور .. رفتم سمت چمدونم تا لباسمو عوض کنم ...





ترنم اومد دنبالم.

ترنم_راسا کجا رفتی؟

خیلی ترسیده بودم.الان چی میگفتم؟میگفتم این اقایی که با ما اومده همونیه که این مدت منو نگه داشته؟اونم به جرم دزدی.و بعد هم....سعی کردم نذارم حتی اشک تو چشام جمع شه.اونجوری نمیدونستم به ترنم چی بگم

_هیچی .اومدم لباس عوض کنم .برو الان میام.میخوای شما برین ورزش من هم میام.

ترنم_باشه.من و صدرا میریم.تو هم بیا

خیالم یکم راحت شد.ولی با این حال من باید یه مدت باهاش میساختم.میساختم؟مگه میشد؟اون اشکی که جلوی ترنم نذاشتم تو چشام جمع شه هجوم اورد به چشمم.سریع خودمو به دستشویی رسوندم و صورتم رو شستم.اومده بودم اینجا که مثلا ازخطر در امان باشم.ولی هیچ کس نمیدونست خودم با پای خودم اومدم تو دهن شیر.صورتم رو چند بار شستم.رفتم تو حیاط.ترنم و اون داشتن تو حیاط اروم قدم میزدن.حتی دوس نداشتم اسمشو تو ذهنم تکرار کنم.

صدرا_راسا ما منتظر تو بودیم بیای با هم ورزش کنیم.زود باش تنبلی نکن.

لحن صداش معمولی بود.اصلا کی گفته بود این با من حرف بزنه؟

ترنم_راسا کجایی؟بیا یه دور قدم بزن.بعد هم شروع کن به دوییدن.

کاری که گفت رو کردم و بعد شروع کردم به دویدن دور حیاط.فقط چند دور زده بودیم که صدرا گفت میره شرکت و خدافظی کرد..ترنم منو بیست دور دور حیاط چرخوند.دیگه نایی برام نمونده بود که گفت هنوز تموم نشده و تازه اولشه.

دیگه نمیدونم چقدر گذشته بود.فقط میدونم داشتم از خستگی میمردم.رفتیم تو و صبحانه خوردیم.نمیدونستم کی باید برم مدرسه.به خاطر همین از ترنم سوال کردم

_ترنم

romangram.com | @romangram_com